محمد تقي جعفري
217
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
پند مردم : 30 ، 31 - أيّها النّاس ، استصبحوا من شعلة مصباح واعظ متّعظ ، و امتاحوا من صفو عين قد روّقت من الكدر ( اى مردم ، از شعلهء چراغ واعظى كه خود وعظش را پذيرفته باشد فروغ بگيريد ، و از آب زلال چشمه اى بكشيد كه از تيرگى تصفيه شده باشد . ) مشعلى از فروغ سخنان واعظانى كه خود عامل بوعظ خويشتن هستند فرا راه خود بگيريد . مفهومى از جملهء شريفه اينست كه پيرامون واعظانى كه به دانستههاى خود عمل نمىكنند نگرديد . درون تاريك آنان درون شما را كه احتياج به فروغ الهى دارد ، تاريك مىسازد . بگذاريد جلوهها در منابر نمايند ، ولى سخنانشان مانند دانسته هايشان و بال گردن آنان در روز قيامت باشد . شما براى شناسائى اين گونه واعظان هيچ احتياجى به نشان دادن علائم و امارات مخصوص نداريد . همين كه احساس كرديد سخنان آنان از گوشهايتان به قلبتان نفوذ نمىكند ، بدانيد كه گويندهء حرفه ايست كه استيكال ( طلب خوردن ) به علم مىنمايد - يقينا بدانيد كه : « مر زبان را مشترى جز گوش نيست » . الموعظة إذا خرجت من القلب دخلت فى القلب و إذا خرجت من اللَّسان لم تتجاوز الأذان . ( هنگامى كه موعظه از قلب برآمد در قلب نشيند و هنگامى كه از زبان برآمد از گوشهاى شنوندگان تجاوز نمىكند . ) واعظانى كه عظمت وعظ و هدف واقعى آن را مىدانند و از نياز جدّى انسانهائى كه با چشم اميد به آنان مىنگرند اطَّلاع دارند ، از طرز سخنانى كه بر زبان مىآورند و بوسيلهء كردارهايى كه با سخنانشان منطبق ميشوند مىتوانند با آنچه كه مىگويند ، مردم را واقعا ارشاد نمايند و صراط مستقيم را به آنان نشان بدهند . گاهى فروغ مشعلى كه اين